خامی و خیانت
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳٠  

امروز ساعت هشت و نیم رسیدم خونه و به سرعت مشغول تهیه شام شدم. در عین حال تلویزیون را روشن کردم که ببینم چه خبره؟ داشت در مورد پرونده های کلاه برداری حرف می زد اینکه مردم چقدر ساده فریب آگهی های خوش آب و رنگ را می خورند و به دام می افتند. خیلی از ما شاید جلوی تلویزیون حس عقل کلی بهمان دست بدهد و با خود بگوئیم که من هرگز چنین سادگی به خرج نمی دهم اما واقعیت چیز دیگری است.

 جالبه که اصلا در کلاس امروز داشتیم در مورد همین مساله حرف می زدیم و یکی از جملات عمیق یونگ که می گوید: خامی خیانت جذب می کند

خیلی از ما هنوز نمی دانیم که در چه زمینه هایی خام هستیم و ناخودآگاه ما براحتی زمینه سقوط و تجربه خیانتی را فراهم می کند. حالا خیلی از پدر مادر هایی که بچه های استرلیزه بار می آورند و بچه هایشان را با مناطق حفاظت شده اشتباه گرفته اند موجب به تاخیر افتادن و افزایش هزینه های این تجربه ها می شوند. بعضی والدین واقعا فکر می کنند که می شود کاری کرد فرزند آنها هرگز در طول زندگی با دزد و کلاه بردار و ... برخورد نکند و حداکثر به یک توضیح شفاهی درباره این موضوعات و مسائلی از این دست اکتفا می کنند اما واقعیت زندگی تجربه های سخت تری را رقم می زند.

 ظهر هم  که داشتم می رفتم بنیاد از میدان صادقیه به سمت داخل ستارخان پوشیده از یک آگهی تبلیغی بود که به تعدادی دستفروش در سطح تهران با حقوق سی هزار تومان در روز! نیازمندیم. با خودم فکر کردم آخه اگر چنین چیزی ممکن باشه که دیگه اعلامش نمی کنن. از طریق فامیل و آشنا یکسری آدم در سطح شهر به کار می گیرند و موضوع می تواند یک فریب تبلیغی باشد. از طرفی هم این نشان می دهد که دستفروشی به چه کار پردرآمدی در تهران تبدیل شده و کسر هزینه های مغازه، آب، برق و تلفن می تواند سود خوبی نصیب دستفروشان کند. با این حساب الان تک تک پیاده رو های تهران صاحب نامرئی دارد و ما بی خبریم.

 


کلمات کلیدی: