فرصتهای زندگی
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢  

گاهی از میان فرصتهای زندگی که چونان ابر درگذرند، دستمان به یکسری فرصت ناب می رسد که این وسط من آشنایی با آدمهای جدید و عزیز را از بهترین فرصتها می دانم. فرصت های مغتنمی که مثل زنگ تفریح های دلچسب زندگی می مانند و امیدوارمان می کنند. دیدار حاج آقای زائری برای من همین حس و حال را داشت. دفتر یکم کتاب تنهایی و مطلبی که در موردش نوشتم باب این آشنایی را گشود و فهمیدم که این روحانی خوش خلق وبلاگی به نام نمایندگی مجاز دارد و فعلا هم در لبنان مشغول اخذ دکترای گفتگوی بین ادیان است. وقتی ابراز تمایل کردم برای آشنایی بیشتر خیلی راحت و صمیمی شماره موبایلش و تاریخ آمدنش به ایران را داد و اینجا تازه متوجه شدم که بر علم جوانانه اس ام اس تبادل کردن هم مسلط است! خلاصه روز پنجشنبه با عیسی رفتیم دفتر همشهری محله به دیدنش. خیلی ساده و گشاده روی پذیرایمان شد و یک گپ یک ساعته افکارمان را به هم نزدیک کرد با دستی پر از کتاب و دلی شاد از این آشنایی بیرون زدیم موقع خروج از ساختمان یک دل سیر هم عکس های قشنگ دیدیم که با موضوع مترو بر در و دیوار آویزان بود. از همه خوشحال کننده تر چاپ دفتر دوم کتاب تنهایی است که دفتر نشر فرهنگ اسلامی آنرا منتشر کرده و با وجود فونت ریز، جملات زیبایش تنهایی را زیبا می کند.


کلمات کلیدی: