زنی که در ظلمت می درخشد
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥  

خیلی وقت است که مقاوت عجیبی در برابر نوشتن احساس میکنم و این طبیعتا برای آدمی مثل من که نوشتن عمیق ترین و لذت بخش ترین حس زندگیم بود واقعا دردناک است. اما فعلا که برگشته ام می خواهم لذت خواندن چند باره این شعر را که سرآغاز کتابی بینظیر است با شما قسمت کنم. کتاب زنی که در ظلمت می درخشد را قبلا معرفی کرده ام و نویسنده آن النا آویلا را نیز خیلی  دوست دارم.

من از اوهام خود بیدار شدم

و اینک نمی توانم بخوابم

من هیچ آرزویی ندارم

و اینک نمی توانم آنچه را

به من تعارف می کنید

                        بخورم...

چنانچه مجبور شوم،

                   تا ابد بیدار خواهم ماند

من در ترک پوست تخم مرغ زندگی می کنم

در فضای بین کهکشانها

و گل و لای زمین

در امتداد مرزهای باریک

             بین روشنایی

                                 و تاریکی

من از میان آینه مه آلود نگاه کردم

و چشم سومم به من چشمک زد!

زمان توهمی بیش نیست

و ابدیت در شکاف دوگانگی

            زندگی می کند

من زندگی میان این و آن

را دوست دارم

 و رنگ من خاکستری است

    من در خلوت هسته گذشته و آینه ماوا گذیده ام...

من اخگر فروزان

در نور و تاریکی ام

این منم

         زنی که در ظلمت می درخشد

ناگزیر باشم

تا ابد بیدار خواهم ماند


کلمات کلیدی: