زنجیره زخم ها را قطع کنیم
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠  

دیروز کارگاه مادری به پایان رسید و باید از همراهی روح های عزیز شجاعی که در این دوره همراهم بودند باز هم سپاسگذاری کنم. مخصوصا از هانیه عزیز که فکر میکنم بیشتر از همه ما اذیت شد و از مریم علیجانی عزیز که با توجه و هدیه دست ساز زیبایش مرا شرمنده کرد. 

دیروز وقتی به رسم هر جلسه خواستم پا برهنه کنیم و زمین را لمس کنیم و از خدا بخواهیم تا برکت و رحمت خود را شامل حالمان کند، حس کردم به سکوت نیاز داریم. وقتی سکوت کردیم تازه متوجه شدیم که چه غوغایی در این باغ کوچک برپاست و ما گوش نمی دهیم! پرندگان باغ خدا گفتگوی مفصلی داشتند و باد هم هم کلامشان شده بود. 

دیروز روز واگویه زخم های اصلی حوزه مادری بود. پیامهایی که از سلاله مادری دریافت میکنیم و با خود آسیب های بالقوه ای به همراه دارد. مثل کامل باش، قوی باش، مستقل (یا وابسته) باش و ... که به شکل های مختلف توان اشتباه کردن و تجربه و زمین خوردن را از ما می گیرد و ما را به تظاهر و زیادی خوب بودن وادار می کند. البته تاوان این تظاهر را به قول دکتر استس در دندان قروچه های هنگام خواب می پردازیم. یکی از راه های عمیق شدن و درک این زخم ها نوشتن یک شجره نامه از سلاله زنان خانواده است. آیا من داستان زندگی مادر و مادربزرگ و اجداد مادریم را میدانم و از تاثیرات آشکار و پنهان آنها بر زندگی فعلی ام خبر دارم؟ این کار نقطه شروعی است برای قطع زنجیره ای از زخم ها که ما بخشی از آن هستیم. 

در پایان کارگاه هم هر کسی یک نماد مادری با خمیر بازی (که از مبین کش رفته بودم)  ساخت و این دوره هم با نقطه پایان خود رسید. 

 


جلسه اول کارگاه مادری و جای همگی خالی!
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠  

هنوز طعم خوش کلاس دیروز رو دارم مزه مزه می کنم. کلاس که نه یک جمع زنانه دوست داشتنی شامل دو سیما، سه مریم و یک هانیه!!! نشستن در باغ خدا میان صداهای خوش آهنگ جواهرات باغ خدا .... گرفتن دستان مهربان دوستان و پای برهنه بر علف های تازه زاده شده در بهار گذاشتن.... به من که خیلی خوش گذشت. کارگاه مادری را با با حلقه زدن و دست در دست هم گذاشتن و پای برهنه را به آغوش مادر زمین دادن آغاز کردیم. چند تا نکته از کلاس را با شما دوستان عزیز به اشتراک می گذارم. 

بخشی از روح مادرانه در جدال با از دست دادن است و توان دوباره ساختن. چه این از دست دادن فقدان کودکی باشد و یا کاری و یا ایده ای ... هر چیزی که برای ساختنش زحمت کشیده ای و رنج برده ای...

مادری جدالی تلخ و دردناک دارد برای پذیرش از دست رفته ها و سوگواری و جمع کردن توان و دوباره ساختن و هیچ کاری مثل باغبانی این آئین را در عمل وارد زندگی نمی کند.

یک باغبان منتظر زمان مناسب کاشت می ماند

دانه ها را انتخاب می کند

عمق خاک را می سنجد

دانه ها را بادست خودش می کارد و می پوشاند و تغذیه می کند و صبر می کند...

رشد را می بیند و شاهد خزان و زمستان می شود

زمستان و مرگ گلها را می پذیرد و باز برای بهار صبر می کند 

او بهتر از همه چرخه زندگی /مرگ/ زندگی را می فهمد

هیچ کس سوختن و خاکستر شدن مزرعه اش را دوست ندارد اما آتش زدن مزرعه ای که پر از کار نیمه تمام و فرزندان سقط شده و حتی علف های هرز توقعات دیگران و پشم و هم چشمی و ... است می تواند سر آغاز یک زندگی جدید باشد

دعوتی برای نو شدن

آتش همه چیز را به جهتی تازه هدایت می کند به سوی یک زندگی تازه...

"گاهی در زندگی تنها تغییر مسلم این است که تغییری در پیش است "(دکتر کلاریسا پینکولا استس)

 


حقایقی زیبا از زبان دکتر کلاریسا استس
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦  

این متن کوتاه را امروز در فیس بوک دکتر استس دیدم و دلم نیامد که ترجمه اش نکنم و برایتان نگذارم. تقدیم به دوستان خوبم

 

روح های عزیز شجاع

این ها را تا به حال حداقل سه بار گفته ام و به سه شیوه مختلف در هنگام بازخوانی کتاب رهایی زن قدرتمند هم گفتم. اندکی از روح کلام را دوباره اینجا می نویسم شاید که شما نشنیده باشید هنوز... من اینها را می گویم و تکرار می کنم و... صبر می کنم، منتظر می مانم اما امیدوارم که من و تو و ما هر روز در این مسیر رشد کنیم:

دعاهای ساده برای به خاطر سپاری راه مادری

ما به شفاگر تبدیل نخواهیم شد. ما شفاگر به دنیا می آئیم، ما شفاگر هستیم، بعضی از ما هنوز در تلاش برای رسیدن به واقعیت وجودی مان هستیم.

ما تبدیل به قصه گو نخواهیم شد، ما به عنوان حاملین قصه هایی پا به دنیا می گذاریم که خودمان و اجدادمان آنها را زیست کرده اند. ما قصه گو هستیم اما بعضی از ما هنوز در چالش رسیدن به واقعیت وجودی مان هستیم.

ما تبدیل به نویسنده، رقصنده، موسیقیدان، کمک کننده و صلح طلب نخواهیم شد. ما اینگونه به دنیا می آئیم اما بعضی از ما در تلاش برای رسیدن این واقعیت های درونی خود هستیم.

ما به همین معنا یاد نمی گیریم که عاشق باشیم، ما با عشق متولد می شویم. ما عشق هستیم. اما بعضی از ما هنوز در تلاشیم تا به آنچه واقعا هستیم دست پیدا کنیم.

تقدیم با عشق

دکتر استس


help را باید دید
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۳  

مدتها بود که چنین فیلم تکان دهنده و عمیقا زنانه ای ندیده بودم. فیلمی که سایه ها را مستقیما مثل کثافتی که نمیشود از آن خلاص شد توی صورتت پرتاب می کند و برای هزارمین بار یادآور می شود که اگر مشکلی هست از خود ما زنهاست و اگر راه حلی وجود داشته باشد هم تنها به دست خود ما زنها خواهد بود. فیلمی که تک تک شما باید بروید و بخرید (بخرید و داشته باشید) و ببینید. چقدر دلم میخواست که آنجا بودم در جکسون ویل می سی سی پی و تک تک این زنان رنگین پوست دوست داشتنی را در آغوش می گرفتم. چقدر دلم میخواست یک دایره زنانه بزرگ تشکیل می دادیم و دستان هم را می گرفتیم و بر همه تاریخ زخم هایمان گریه می کردیم. برای همه مادران و خوهرانمان در گوشه گوشه این مادر بزرگ و ستودنی: زمین

دیگر شکی ندارم که کارگاه صلح با مادرِ سازنده و ویرانگر را  بعد از عید در جایی که به خاک و مادر اعظم دسترسی داشته باشیم برگزار میکنم. فروردین را با مادری آغاز خواهم کرد. 


کلمات کلیدی: زنانگی ،زمین
مادر زمین
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩  

روز جهانی محیط زیست را همه تبریک گفتند اما: مادر زمین تب دارد. گیسوان سپیدش در دو سوی زمین در حال نابودی است. تمام تنش از هجمه های فرزندان ناسپاس زخمی است. مهد آرامش ما فکر نمی کرد فرزندانش روزی اینگونه با او رفتار کنند.

یادمان باشد در جهان امروز(با وجود همه تبلیغات و سر و صدای فمینیست های افراطی و ...) زنانگی و زمین بیش از هر زمان دیگری زیر هجوم ابناء بشر است. آنان که حرمت زن را نگه نمی دارند به زمین هم بی اعتنا هستند.(و آیا همه گریه های دیروز در وفات فاطمه جز به خاطر بی حرمتی افرادی نادان بود)

وای بر روزی که مادر فرزندانش را نفرین کند.


کلمات کلیدی: زمین ،زنانگی