وراجی ممنوع!

ماریون داره دیوونم میکنه

هر روز باهام حرف میزنه و دقیقا مطابق نیاز همون روز

برای همین خیلی آهسته ترجمه میکنم

که این مکالمات شیرین ادامه پیدا کنه

امروز بهم گفت:

شفا یافتن

نیازمند گوش دادن است

شنیدن با گوش درونی

متوقف کردن وراجی های بی وقفه

و گوش دادن"

(اینو عیسی بخونه چقد خوشحال میشه که یه هفته است مدام بهم میگه: عزیزم کمتر حرف بزن!!! :)  )

/ 9 نظر / 17 بازدید
پریسا

ممنونم ازت . اما بازم منتظرم[قلب]

پینه دوز

:))) نه بابا میاد می نویسه عزیزم حرف بزن عزیزم حرف های تو شیرین است [نیشخند]

پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]

عیسی

عزیزم آیا تو وبلاگ نوشتن هم شامل حرف زدن میشه؟ گوش درون با سکوت باز میشه

لیلا و کارن

سلام مریم جان ...مدت زیادی ازت بی خبر بودم امروز یه چرخی تو وبلاگت زدم و دیدم چقدر پر شوری تو دختر!! جالبه که اینهمه سال می شناختم و نمی شناختمت!!!حالا قضیه اش بماند برای وقتی که ملاقات حضوری یا مجازی داشته باشیم سعی می کنم تو فیس بوک هم پیذات کنم ...مادر همسرت رو دارم البته جزو دوستام و فکر می کنم با ایشون بیشتر از خود تو صحبت کرده ام...جالبه برام که با هم فامیل سببی دور هم شده ایم یکی ذو سالی است...

مریم علیجانی

کاش روزی سکوت مثل یه رفتار مثبت پذیرفته بشه مشکلی بین من ویکی از دوستان صمیمی ام پیداشد مشکلی که هرچه فکر کردم که چه جوری باید بشینیم وباهم حرف بزنیم راهی براش پیدانکردم مساله ای سخت بود (تداخل وحتشتناک سایه ها)حسی درونی به من گفت راه حل سکوته (تا به آرامش درونی برسی، تا چراها رو پیداکنی)براش نوشتم لطفا کمی به من فرصت بده من نیازبه سکوت دارم ....ولی اون این خواسته من رو اصلا نفهمید ودر نهایت قهر کرد من هنوز هم آماده حرف زدن نیستم کمی مونده تا سفر درونیم به پایان برسه وقصد دارم دوباره باهاش ارتباط بگیرم ودر ابتدا هم میخوام براش از همه این حسام در این مدت بنویسم تا شاید منو درک کنه!

مهدیه

[نیشخند][نیشخند] الهییییییییییییییییی