یک دستور آشپزی خلق الساعه و رنگارنگ

مامان عزیز من هیچ علاقه ای به شیوه آشپزی من نداره. تا حالا هزار بار هم بهم گفته آدم باید هشت صبح تصمیم بگیره که چی می خواد بپزه (حالا کی همیشه خونه هست ساعت هشت صبح؟!!  من که نیستم!) و غذاش چند ساعت جا بیفته.

این نظر رو برای غذاهای سنتی قبول دارم ولی راستش من عاشق آشپزی های خلق الساعه و من در اوردی خودم هستم.

مثلا همین امروز که داشتم مطلبی درباره کارگاه آشتی با بدن در وبلاگ روانشناسی زنان می گذاشتم، دیدم دلم یک غذای بیست دقیقه ای خوشمزه برای خودم و مبین می خواهد. روزهای زوج که خانه هستم وقت خوبی برای بازی است.

یک تکه کوچک سینه مرغ از فریزر در آوردم، همونجوری یخ زده خردش کردم توی قابلمه و یک مشت گنده پیاز داغ و کمی روغن ریختم روش. حالا وقت بازیه!

یک کمی زردچوبه اعلای هندی (هدیه ندا خانم عزیز)، کمی فلفل سیاه، یک عدد گوجه قرمز خوش رنگ، یک مشت بادام زمینی نمکی، یک مشت (واحد آشپزی را حال می کنید؟!) کنجد خام و کمی پنیر از هر مدلی که عشقمان کشید.

ظرف بیست دقیقه یک غذای چرب و چیلی و خوشمزه داشتیم که با آقا مبین خوردیم. جایتان خالی. من هر وقت اشتهای خوبی برای آشپزی کردن و غذا خوردن دارم، حس میکنم حال خوبی هم برای خلق کردن دارم. کلا آشپزی کنید هر چه بیشتر بهتر!

/ 4 نظر / 12 بازدید
برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بهترین مرکب برای راندن هوس ، واژه "عشق" است [گل] اینجا مردم همیشه از مردم صحبت می کنند ولی هیچ کس مردم نیست.

عیسی

ما که در نقش همسرجان چیزی نخوردیم

رامتین

توی این پست ، من یه دیمتر خفن دیدم که با فرزند نشستن حال کردن [لبخند] و خوب عیسی هم که هر جا هست خدا نگهدارش باشه دیگه [قهقهه] ولی جدی جدی ، یه چیزایی موقعی کشف میشه که بی قاعده پرداخته بشه . اینجور غذا ها و خوراکی ها را به پوزیدون ها هم بدید . این بندگان خدا ، رگ اعصابشان از کنار معده اشان میگذره

پینه دوز

وقتی میخونم گاها نویسنده را تصور میکنم تو را به صورت بی خیال و دم دمی تصور کردم که لات گونه (نه با بار منفی ) کار کردی و نوشتی .... با این پست و پست بالا حال کردم حسابی[تایید]